تبليغاتX
اخطار !!
راه عقل در دست تعمیر است...
سراسر پوچ و بی معنی ... سرار جبر و این یعنی

قدم در دره ای باریک ....... سراسر غم زده٬ تاریک

گذر از راه بی پایان .......... گریز از مرگ بی فرجام

هدف را بی هدف کردن ......... تنفس را تلف کردن

رهایی با نت و آهنگ ............. فرار از دین بانیرنگ

شراب و یار خوش سیما ... هراسان از شب بی ماه

سکوت مطلق یک چشم ... هزاران روح در یک جسم

بیابان بی کران در یاد .......... منم آن رفته ی برباد

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 دی1389ساعت 0 AM  توسط سروش | 
خدایا٬ بخاطر تمام خوبی هات٬ بخاطر عدالت محضت٬ بخاطر صبرت٬ بخاطر همه چیز ازت متنفرم...

اگر تو انقدر خوب نبودی و کار بنده هات رو انقدر خوب راه نمینداختی ما بدبخت میشدیم٬ اونوقت باید برای هرخواستمون تلاش میکردیم و نتیجش شاید بیشتر از اونی میشد که تو بهمون دادی و حتما حروم هم میشد٬ اگه تو انقدر خوب نبودی مامان باباها بجای اینکه سر سفره و کلا با شنیدن هر خبر توماری از فحش و نفرین نثار کسایی کنند که دارن حق خودشون و بچه هاشون و بچه ی بچه هاشون رو میخورند٬ به اون بچه راه و رسم پس گرفتن حق رو میگفتند و شاید اون بچه میوفتاد زندان....

تو واقعا خیلی خوبی ولی بنده هات کورن.... بخاطر تمام این خوبی هات ازت متنفرم.

 

عدلت که زمین رو گرفته و زمین کشور مارو ۲لایه کرده٬ اصلا لازم نیست کوچکترین عمل یا حتی عکس العملی بکنیم٬ فقط به یه جمله تمومش میکنیم: میسپارمت دست خدا...

هرکی هرچی دوست داره حق منو بقیه ی انسان هارو بخوره٬ هرچی دلش میخواد ظلم کنه... بدبختا ما خدا رو داریم٬ این دنیا کاریتون نداریم ولی اون دنیا پل خرگیری داره!

هرچی دوست دارین کون مارو پاره کنین٬ خدا همتون رو باهم جر میده٬ وای خدا من جر خورده ی این عدالتتم... بخاطر این عدلت ازت متنفرم

 

یعنی اگه انقدر صبر نداشتی ماها که بنده ی بی چون و چرای تو هستیم خودمون رو نابود میکردیم٬ ولی هرموقع به هرکاری که ضد انسانیت برمیخورم یاد این جمله میوفتم که خدا صبر کنندگان رو دوست داره٬ و بجای اینکه بهش کمک کنم آروم دم گوشش زمزمه میکنم که صبر کن٬ تا تو هم مثل من جز مقربان درگاه بشی....

ماکه بخیل نیستیم بذار اونم بیاد تو درگاه٬ جای مارو که تنگ نمیکنه٬ همه ی اینارو گفتم که بگم بخاطر صبرت هم ازت متفرم

.

.

.

خدایا اگه تو نبودی وضع ما خیلی خراب میشد٬ ممکن بود به همه حق زندگی بدیم و هیچ بدبختی از این بالاتر نیست. ...

اگه تو نبودی ماهم مجبور نمیشدیم انقدر به جنس مخالف حریص بشیم و بخاطر شهوت دست به هرکار ضد انسانی بزنیم٬ اون وقت مثل بچه ی آدم زندگی میکردیم و این خیلی زندگی بیخودی میشد٬ بدون هیجان!

بخاطر بودنت هم ازت متنفرم! تو بزرگترین منبع تنفر منی عشق من...

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 دی1389ساعت 0 AM  توسط سروش | 
وقتی لب فرو میبندیم و سخن نمیگوئیم٬ غیر قابل تحمل میشویم و آنگاه که زبان میگشاییم٬ از خود دلقکی میسازیم...
+ نوشته شده در  شنبه 8 آبان1389ساعت 11 PM  توسط سروش | 
وقتی یه چاله میخوای و نمیتونی زمین رو بکنی باید اطراف اون چاله رو بیاری بالاتر....

.

.

.

از هیشکی توقع هیچی ندارم پس هیچ حرفی و هیچ کاری آزارم نمیده

از دنیا هیچی نمیخوام٬ پس باختن چیزی ناراحتم نمیکنه

هیچ آرزو و هدف و انگیزه ای ندارم پس هیچ مانعی منو از راهم باز نمیداره

خیلی وقته که دلم نشکسته چون دلم از خیلی روزا با کسی نیست....

.

.

من شاد نیستم ولی ناراحت هم نیستم٬ کارم به کام است

+ نوشته شده در  جمعه 7 آبان1389ساعت 5 PM  توسط سروش | 
هیچی واسه گفتن ندارم. قلم دارم اما قلم هم چیزی واسه نوشتن نداره. کاغذ تکیه گاه ذغال میشه ولی مداد نائی واسه تکیه کردن نداره. حتا پاک کن هم آروزی پاک کردن نداره.

روحم ازم طلاق گرفته٬ چون نمیتونستم ارضاش کنم دادگاه حق کامل بهش داد. تقصیر من نیست٬ کمر رویاهام خیلی شل بود. حالا قاضی هم محبورم کرده کل مهریشو یجا بدم٬ منم که چیزی نداشتم خاطرهامو کومپلت دادم رفت!

+ نوشته شده در  شنبه 24 مهر1389ساعت 10 AM  توسط سروش | 
خب میگفتم... !!

 

حقیقت وجود خدا هم مثل وجود تاریکی و سکوت از نبودن حقیقت چیزای دیگه درست میشه...

وقتی با تلسکوپ دورترین نقطه ی دنیا رو رسد کردن ( فامیلی یارو یادم نیست ولی یادمه که ایرانی بود) گفتن وقتی اونجارو دیدی چه حسی داشتی؟؟ تو جواب یه بیت از سعدی گفت که مضمونش این بود: یه جایی که جز خدا هیچی نمیبینی!!

آره دیگه! علم خدا رو ثابت کرد!  چون هیچ چیز دیگه ای نبوده که باهاش توجیه کنه پس خدا بوجود میاد!!

یا مثلا وقتی یه مشکلی واست پیش میاد و هیچ کاری از دست هیچکی برنمیاد!! بازم مسئله ی خدا پیش میاد

 

و هرچقدر دلت بخواد از این مثال ها هست که وجود خدا مثل وجود تاریکی از نبودن یه حقیقت درست شده....

 

.

.

.

پی نوشت :حوصله نداشتم کتابی و لفظ قلم بنویسم!!

+ نوشته شده در  جمعه 23 مهر1389ساعت 10 AM  توسط سروش | 
۳تا کلمه هست که هروقت هرکدوم رو میشنوم بی اختار مخم طرف اون ۲تای دیگه هم میره...

تاریکی٬ سکوت و خدا !!

هر۳تای اینا وقتی حقیقت میشن که همه ی حقیقت ها از بین میرن٬ وقتی هیچ نوری نیست همه جا تاریک میشه٬ وقتی هیچ صدایی نیست سکوت پیش میاد

بودن اینا از نبودن بقیه اتفاق میوفته...

 

ولی بودن خدا از نبودن چی درست میشه؟؟؟

.

.

.

.

چرا اینطوری شد؟؟

 

هنوز جوای اینو پیدا نکردم چنتا سوال جدید درست شد٬ باید بیشتر فکر کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مهر1389ساعت 10 PM  توسط سروش | 
گائیدی مارو انقدر امروز فردامون کردی!!

 

اه٬ این چه بازیه مسخره ای دیگه؟؟

 

فعلا رسیدم به این نتیجه که خدا وجود نداره و همش شر و ور محض و بقول جنایتی ها خدا مرد!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 11 AM  توسط سروش | 
الان دارم یانی گوش میدم٬ دیشب هم داشتم همین کارو میکردم ولی حس و حال این یانی کجا و حس و حال دیشب کجا و احتمالا فردا هم همینکارو میکنم و با یه حس و حال کاملا متفاوت...

 

اون خدایی که قبلا بهش معتقد بودم کجا و اون خدایی که پریشب بهش معتقد بودم کجا و این خدای الان کجا؟؟

ولی خدای این روزام چقدر شبیه خدای اون روزای اول شده٬ همون روزا که میخواستم تغییر میسیر بدم هرشب و هر روز و هر لحظه یقش رو میگرفتم!

فردا نتیجه ی اون تغییر مسیر معلوم میشه٬ یا انجام میشه یا نمیشه...

اگه بشه یعنی اون خدا٬ خدای درستی بوده فقط تو جزئیات یکم فرق داره اگه انجام نشه یعنی اون خدا اصلا وجود نداره و تنها مسئول کارهام خودمم٬ شاید اگه لنجام نشه بدا فهمیدم که اون خدا درست بوده و یا انجام بشه و بعدا بفهمم که اون خدا اشتبه بود... در هر صورت منم آدمم و هیچ آNمی نمیتونه از رو سایه اش بپره...

اسنو میذارم اینجا به امید اینکه هیچوقت پاک نشه و همیشه یه سند باشه واسه قول و قرارهایی که با خودم و اون خدای درست یا غلط دارم!!

.

.

.

فردا نتیجش رو میگم

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 شهریور1389ساعت 2 PM  توسط سروش | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سوگ سکوت٬ سکوتی در سوگواری فریاد٬ فریاد سکوت.

سوگی برای سکوتی که دیگر سکوت هم قادر به نواختن آن نیست٬ آن سوکت گویی بلندتر از هر فریادی است٬ فریادی در سوگ سکوت٬ فریاد سکوت.

فریاد سکوت همان فریادی که ذهن سکوت کرده ی مرا در آغوش دارد.

همان فریاد٬ همان سکوت...

نوشته های پیشین
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
آبان 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
پیوندها
خورده جنایات
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM